معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

763

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

ايشان گفت « ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِينَ » و به بركت اين كلمه از كلّ عقوبات و آفات در امانند ، آب به بركت اين كلمه از غرق كردن باز ايستاد و سبب نجات بنى اسرائيل شد « وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ » مراد از عرش سريريست كه يوسف بر آن مىنشست چنان كه قاعدهء ملوك است « وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً » علما را در تفسير اين كلمه چند اشكالست . امّا اشكال اول ، آنست كه يعقوب پدر بود مر يوسف را و حقّ ابوّت عظيم است چنان كه حقّ تعالى فرمود : « وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً » و نيز چنان كه حقّ تعالى فرمود : « أَنِ اشْكُرْ لِي وَ لِوالِدَيْكَ » و نيز پير و بزرگ بود و بر جوان واجب است تعظيم پير و نيز پيغمبر بود بلكه از اكابر پيغمبران بود و اگر چه يوسف نيز پيغمبر بود ولى مرتبهء يعقوب زياده بود و نيز جدّ و جهد يعقوب در طاعت و خدمت عزّ و جلّ زياده از يوسف بود و اين صفات كه مذكور شد موجب تفوّق يعقوب بود بر يوسف ، پس چگونه يوسف تجويز فرمود تا پدر بزرگوار مر او را سجود كرد ؟ جواب چنين گفته‌اند : از ابن عباس و عطا نقل كرده‌اند كه آن سجود مر حقّ جلّ ذكره را بود به جهت شكرگزارى و وجدان يوسف و به اين تقدير آن سجده شكر بوده باشد و اللّه تعالى مسجود و ليكن آن شكر به جهت ملاقات بوده و دليل بر صحّت اين تأويل آنست كه اگر سجده مر يوسف را بودى ، اول ذكر سجود فرمودى بعد از آن ذكر صعود بر سرير كه آن بتواضع نزديكتر است . و نيز مىشايد كه ضمير راجع باخوة باشد و بس تا ابوين را در سجود با ايشان مشارك نبوده باشد و تقدير چنين شود كه ابوين را تعظيم و احترام نموده ، بر سرير خويش برآورد و اخوه با ساير داخلين بسجود قيام نمودند . و اگر كسى بر اين تأويل سؤال كند كه يوسف فرمود « يا أَبَتِ هذا تَأْوِيلُ